تبلیغات
عارفانه

عارفانه
اشعار منتخب ترکی و فارسی از شعرای نامی ایران،داستان،شعر ،گالری تصاویر بسیار زیبا،انواع اس ام اس،و...
نویسندگان
مجموعه مقالات علامه دهخدا/ ازشماره 18 صوراسرافیل

ای عالم سر و الخفیات ! ببینی عمله خلوت بچه میگویند ؟ ببینی عمله خلوت چه جور چیزی است ؟ ببینی عمله خلوت از جنس ماست ؟ یا بسم الله از جنس از ما بهتران است ؟ ببینی چه چیزست اینها را كی میداند؟ جز یكنفر خدا كه عالم سر و الخفیات است ؟ بنده چه دهن دارد كه بكار خانه خدا دست ببرد ؟ خودش میداند ، هرچه بكند ، هركس را بگیرد ، هركس را ببندد ، هر كس را ببخشد ، هر طور بنده بیافریند ، انها همه كار خودش است ، هیچكس حق چون و چرا ندارد ، من چه سگی هستم كه بتوانم حرفی بزنم، من چه داخل موجودات باشم كه بخواهم ایرادی بكارخانه خدا بگیرم ، اما من تنها یك حرف دارم ، یعنی استغفرالله استغفرالله من میگویم خداوند تبارك و تعالی هر جنس مخلوق كه ساخت همه را یك طرح و یكنواخت ساخت، مثلاً انسان ساخت همه را یك طرح و یكنواخت ساخت مرغ ساخت همه را یك طرح و یكنواخت ساخت ، كبوتر ساخت همه را یك طرح و یكنواخت ساخت ، بی ادبی میشود دور از جناب همه دوستان شتر ساخت ، اسب ساخت ، الاغ ساخت همه را باز یكطرح و یكنواخت ساخت یعنی هرچند كه بعضی از اینها در قیافه و كوچكی و بزرگی با هم فرق دارند اما باز می بینم كه اصلا همه یك طرح و یك نواختند، اما ببینی از روی چه حكمت خداوند تبارك و تعالی عمله خلوت را تابتا و لنگه بلنگه ساخت هان !! اینجاست كه آدم در كار خدا حیران می شود ، انجاست كه آدم نمیداند چه بگوید ، انجاست كه چهار دست و پای عقل انسان بی ادبی میشود مثل خر در زیر تنه آدم میماند !‌‌‌‌!‌‌!

بقیه در ادامه مطلب...
بله چهار دست و پای عقل انسان مثل خر در زیر تنه آدم میماند ،‌مثلاً آدم یكدفعه یك عمله خلوت می بیند كه دیگر كم میماند هوش از سرش بپرد ، طبق صورت مثل ماه ، دهن پسته ای،‌دماغ قلمی ، قد مثل شاخ شمشاد ، چشمها بادامی ، ابروها تا بناگوش ، گردن مثل شاخه گل ، چه درد سر بدهم كه بآفتاب میگوید تو در نیا كه من دربیام ، سن و سال ده ، دوازده سیزده یا الله پانزده سال ، آدم درینجا ببعضی ملاحظات در صنعت خدا حیران میماند . این یك جور عمله خلوت .
یك دفعه دیگر هم آدم یك عمله خلوت می بیند كه نزدیك می شود زهله اش آب بشود ، هیكل قوی قد مثل چنار ، سینه بپهنای جرز چارسو ، بازو ها بكلفتی نارون ، چشم و ابرو به به به !! سبیل ها از بناگوش در رفته ، سن سی، سی و پنج منتها چهل سال ، این هم ای ، باز آن محقق كه همان بیند اندرابل، كه در خوبرویان چین و چگل ، صنعت خدا را بپاره ای ملاحظات دیگر تماشا می كند.
حالا تا این جاش باز خوب است ، یهنی اگر چه این دو آدم انقدر ها یك طرح و یك نواخت هیستند ، اما باز چرا هرچه باشد هد رو از جنس انسانند.
اما یك وقت آدم یك جور عمله خلوت می بیند كه عقل از سرش میپرد ، آب دهنش می خشكد ، انگشت بدهن حیران می ماند ، مثلاً چه جور بگویم ؟ مثلاً آدم دارد می رود عشرت آباد یك دفعه چشمش می افتد بهزار نفر غلام كشیك خانه ، پانصد نفر فراش چماق نقره ای، بیست نفر شاطر ، پنجاه شست راس از امراء و رجال و اركان سواره ، كه در جلو و عقب یك كالسكه هشت اسبه حركت می كنند ، های هوی ، برید ، كورشید ، روت را بر گردان .
چه خبر است ؟ چیست ؟ كیست؟ - ببری خان – ببری خان؟ - بله ببری خان ، های جانمی ببری خان ! عمرمی ببری خان !!!
حكما ببری خان یكی از نوه های نادرشاه افشارست كه می خواهد سلطنت موروثی خودش را پس بگیرد؟ بلكه ببری خان یك سردار بزرگیست كه تازه از فتح هرات برگشته و ملت باو حق داده اند كه امروز با كوكبه خاقان چین حركت كند ؟ شاید ببری خان یك سفیر با تدبیر ایران است كه با كمال مهارت عهد نامه ای را كه ضامن حیات ایران می شود با دول متحابه بسته است و امروز دولت او را در عوض این خدمت با این شكوه و طنطنه استقبال می كند ؟ نمی شود ، امكان ندارد ، هر طور هست باید خدمت ایشان رسید ، بهر زحمتی كه ممكن است باید اقلاًً یك دفعه جنم آقای ببری خان را دید.
آن وقت آدم با كمال شوق می رود بالای یك درخت ، یا می دود بالای یك بلندی چشمش را می دوزد توی كالسكه ، حالا آی برادرهای روز بد ندیده آدم در توی كالسكه چه می بیند ؟ یك جوان خواستم كه بگوید حالا آدم توی كالسكه چه می بیند ؟ ده بگویید ببینم توی كالسكه چی می بیند ؟ هیچ كس نگفت ؟!
حالا من خودم می گویم ، یك دفعه آدم چشمش می افتد بیك گریه براق بازنجیر و قلاده مرصع ، لباسش فاخر، غرق جواهر ، جواهر های . . . كیان از سر و دمش آویزان ، هو . . . حق . . . جانش بی بلا . . . دشمنش فنا . . . هو هو هو حق . . . قضا بلا دور . . . .
حالا مردم خواهند گفت یقین دیگر چنته دخو خالی شده و از ناچاری این چیز ها را از خودش اختراع می كند ، نه ، قسم بحوزه درس آقا شیخ ابوالقاسم ، قسم بدرد دین آقا سید علی آقا ، قسم بمشروطه طلبی قوام الملك و امیر بهادر ، قسم بدولت خواهی پرنس ارفع الدوله ، قسم بحقیقت گویی و بی غرضی جریده فریده ندای وطن ، قسم بسوسیالیست بودن شاهزاده نصرت الدوله ، قسم بفقر عفیف حضرت والا ظل السلطان ، قسم بحسن نیات انجمن فتوت ، لال از دنیا برم ، مرگ چهار تا فرزندام كه بیشتر اهل طهران درك زمان مرحوم مبرور ببری خان را كرده اند و همه آن ملاطفت ها ، آن كارچاق كنیها، آن رعیت نوازیها ، آن قدرت و اعتبار و بزرگی و اقتدار را بنظر دارند .
از خود همین آقابان ارباب حقوق بپرسید ، برسید ، ببینید آیا بیشتر از حقوثی كه تحصیل كرده اید و امروز « كمیسیون » مالیه كتابچه های آنرا جلو خودش گذاشته قلم در دست گرفته نه از خدا شرم و نه از پیغمبر آزرم هی مثل رنگ كارهای عمارت مسعودیه از بالای صفحه تا پایین صفحه را سیاه می كند از صدقه سر مراحم ذره پرورانه همین ببری خان و جانشین های او بود. یا نبود ؟ و آیا غالب حكام و لایات برای كارچاقی خودشان بایستی خدمت ببری خان برسند یا خیر ؟
بلی پیر مرد های ما كه سهل است جوانهای ما هم خوب بخاطرشان می آید آن وقتی را كه مردم عریضه جات خودشان را بگردن ببری خان می آویختند و پیش كشی ها را بتوسط ایشان می فرستادند و دو روز بیشتر نمی كشید كه اگر مواجب می خواستند فرمان می رسید، اگر بحكومت میل داشتند حكم صادر می شد ، اگر منصب می طلبیدند بمقصود می رسیدند ، به به !! چه شأنی ! چه شوكتی ! چه قدرتی ! چه ابهتی ! ای روزگار چه زود می گذری ! درست انگار همین پریروز بود كه یكنفر دهاتی بی ادب كالسه ببری خان را با انگشت نشان داد و جابجا بمجازات رسید !!! واقعاً خوش آن روزها ! خوش آن روزگارها !! باری مطلب از دست نرود ، آنهم یك جور عمله خلوت بود كه بعرض رسید ، راستی تا یادم نرفته عرض كنم خبرنگار ما از قم مینویسد جناب متولی باشی بعد از آنكه بآب رشوه غسل كرده عازم زیارت قم شدند بمحض ورود چهار هزار نفر سید ، آخوند ، متولی كاسب شهر را مسلح كرده خود آقا هم دو شمشیر ، چهار تا سپر و هشت تا ششلول دوازده قبضه تفنگ بخودشان آویزان كرده هر روز صبح در صحن مقدس یعنی دارالاماره خودشان جلوس فرموده امر میكنند شیپور حاضر باش بزنند ، آنوقت چهار هزار قشون مزبور حاضر شده سر و دم آقا و ماستر آقا را بوسیده ، یكدفعه فریاد میكنند « زنده باد قرآن مجید ، فنا باد قانون جدید ، زنده باد قرآن فنا باد قانون اروپا » من كه سواد درستی ندارم اما بعقل ناقص خودم همچو می فهمم كه از حرفهای متولی باشی همچو بر میآید كه این مجلس مطابق قانون جدید اروپاست و كارهای دوره ببری خان بر طبق قرآن خدا ، ای مسلمانها اگر اینطورست چرا ساكت نشسته اید ، چرا غیرت نمیكنید ، چرا دست بدست آقای متولی باشی قم و آقا سید علی آقای یزدی نمیدهید و دین خدا را احیا نمیكنید ، نكند كه از مسلمانی سیر شده باشید ؟ نكند كه از قانون اروپا خوشتان میآید ؟ نكند كه خیال بدعت گذاشتن در دین دارید ؟
اگر اینطورست والله خیر نخواهید دید و بمقصودتان نخواهید رسید ، از من گفتن بود و از شما چه عرض كنم .
باری برویم سر مطلب ببر خان هم یكجور عمله خلوت بود ، ببری خان هم هر چند از جنس انسان نبود اما چرا با سایر عمله خلوت در خیر خواهی مردم شریك بود ، رحم داشت ، مروت داشت ، بداد مردم میرسید ، مواجب و مرسوم میگذارند ، بحكومت میفرستاد ، بمنصب میرساند و و . . . پس باز كمی با سایر عمله خلوت یكنواخت بود .
اما یكجور دیگر عمله خلوت هست كه بهیچیك اینها شبیه نیست و در همه صفات جدا و بشخصه جنم مخصوصی است .
لابد میخواهید بدانید كه این شخص شخیص كیست و نام مباركش چیست ، اگر اینطورست پس حالا یكهفته صبر كنید كه درین نمره جانیست و خبر با نمره عقبی است .



طبقه بندی: چرند و پرند علامه دهخدا(مجموعه مقالات)،
[ پنجشنبه 13 بهمن 1390 ] [ ساعت 22 و 28 دقیقه و 04 ثانیه ] [ admin ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان گلم:
عارفانه وبلاگی است،حاوی مطالب ادبی شامل:اشعار منتخب از شعرای نامی ایران زمین،داستان وشرح حال بزرگان ،وموضوعات مربوط به آذربایجان از قبیل مشاهیر (علمی ،ادبی و...) ،شعر،(بویژه زندگینامه و معرفی آثار استاد شهریار ،حیدر بابا و سهندیه و ... ) و معرفی آثار دیدنی و گردشگری همراه با تصاویر جذاب ،و متون مختلف در زمینه های اجتماعی و تاریخی و مطالب متنوع در موضوعات گوناگون شامل دانستنیها،مطالب غم انگیز،انواع اس ام اس ،عکس های بازیگران مشهور ایرانی ،طنز،تصاویر بسیار جذاب و دیدنی و ... می باشد . که امیدوارم مورد توجه علاقمندان این بخش قرار گیرد.
موضوعات
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :